تبليغاتX
دور از هم

دور از هم

تقدیم به تو که بهترینی

نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 21:37 | موضوع:

Image and video hosting by TinyPic  تو بگو عشق من Image and video hosting by TinyPic

تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو... تو بگو بمون منم نميرم از کنار تو...

 تو بگو

منونميخواي ديگه خسته کردمت...گر چه سخته امّا من دور ميشم از ديار تو...

 تو بگو

 سرد هوا منم ميشم خورشيد تو...تو بگو که ناميدي من ميشم اميد تو...

 تو بگو

دلم گرفته ازهمه دورنگيها... مشکي ميشم مظهر يه رنگي ميشم واسه تو...

تو بگو

خدا کنه بارون بياد از آسمون... به خدا ميگم که گريه کنه براي تو...

اگه غمگين بشي از دستم

ناراحت بشي... ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو... کاش تموم نميشد

 اين روزا

 اين خاطرها... تو ميموندي واسه من منم ميموندم واسه تو

نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 14:44 | موضوع:

TinyPic image

 

 و خداوند تنها بود

خداوند بارگاهش را آفرید

ولی بارگاهش خالی بود

خداوند فرشتگانش را آفرید

ولی فرشتگانش بی احساس بودند

خداوند دنیا را آفرید

ولی دنیا ساکن بود

خداوند زمین را آفرید

ولی زمین بی حاصل بود

خداوند دریاها را آفرید

ولی دریاها بدون موج بودند

خداوند گیاهان را آفرید

ولی گیاهان بی برگ بودند

خداوند مرد را آفرید

ولی مرد تنها بود

خداوند زن را آفرید

ولی زن تنها بود

 

 

و خداوند چیزی جدید آفرید

 

 

بارگاهش شلوغ شد

فرشتگانش با احساس شدند

دنیا به جنب و جوش افتاد

زمین به بار نشست

دریاها مواج شدند

مرد و زن یار یکدیگر شدند

آن چیزجدید عشق بود

 

خداوند عشق را آفریده بود

و خداوند برای تمام مخلوقاتش عشق را آفریده بود.

 

نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 13:23 | موضوع:

 

مرا تنها مگذار! بي تو آسمان زيبا نيست و راه رفتن ابرها به راه رفتن مردگاني مي ماند كه از خوابي دير برخاسته اند.

مرا تنها مگذار! نمي خواهم دراتاقي كه از بوي خورشيدتهي است نفس بكشم. نمي خواهم درمحاصره ديوارها و پرده هاباشم.  نمي خواهم شكل ستاره ها راازياد ببرم. بي تو لبخندمفهوم ندارد وزندگي يك معماي حل ناشدني است.بي تو زمين يك توپ سرگردان است و دلم يك تكه يخ است . بي توشعرهاي شرقي من بي معناست و گلهايي را كه در باغچه كاشته ام رنگ وبويي ندارند.

 

مراتنهامگذار! من نميتوانم اين همه كوه و صخره و آهن رابر شانه هاي نحيفم حمل كنم. من طاقت روبرو شدن باامواج بلند دريا وآرامش سپيداقيانوس راندارم. بي تو خواب بدمزه و تلخ است ومن هزاران سال است كه پلك بر هم نگذاشته ام

وهزاران سال است كه آغوشم را به روي كسي نگشوده ام وهزاران سال است كه آوازنخوانده ام. بي تو پنجره ها خالي ازمنظره اند وسينه ها خالي از شور و شوق

 

مرا تنها مگذار! من نمي توانم ثانيه هاي سرد وساكت رابه طرف فردا هل بدهم  وروي نزديكترين درخت قلبم رابه يادگار حك كنم.

 

نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 11:33 | موضوع:

 

نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 1:17 | موضوع:

تقدیم به دوست عزیزم

نوشته شده توسط تنها در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 14:41 | موضوع:
 

 

 

تحمل تنهایی

 

هنگامی که یکی از ما  رهسپار می شود و دیگری محکوم به تحمل تنهایی،

 

این خاطرات است که دست به کار می گردد، و آن زمان تنها یاد بودهامان

 

ما را در خود فرو می برد، اندیشیدن به روز های من با تو و تو با من در

 

برابر دنیا

 

 

نوشته شده توسط تنها در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 12:47 | موضوع:

 

      از تمام زندگی اشک و غمش مال من است

                             از همه ساز و نوا سوز دمش مال من است

      در وفای عشق او ماندم جه گویم عاشقان

                             گر بمانم یا نمانم خواری اش مال من است

      مرده دل از بی وفایی های این شهر شلوغ

                                  از تمام وصل دنیا رفتنش مال من است

      چون ریا در کار من راهی ندارد تا ابد

                            از نگه های خدا هم کمترش مال من است!

      من خدای خود پرستم نه خدای زاهدان

                                 پرترین جام ها از باده اش مال من است

      من که جزمکر و فریب نا دیدم از این عارفان

                          از مقام عاشقان هم سر ترش مال من است

                بر دو عالم هم مسیحا عشق خود را رد نکرد

                  از وفاداری به یاران بر ترش مال من است

نوشته شده توسط تنها در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 10:57 | موضوع:
 

 

***************

 

 

بگذار ستاره ي گم گشته ي آسمانت

فرياد کند تو را

تا در اين ازدحام بي رحمانه

تصوير تو نمايان شود.

بگذار بشکند تصوير شيشه ايي فاصله ها

بگذار غرور سنگي فرو ريزد

تا آزاد شويم از ناگفته ها.

.......

به من چيزي بگو

زيرا

هر کلمه در انتظار توست

براي تفهيم شدن.

بگذار روح تازه ي تو

براي هر فصل جوانه هاي عاشقانه زند

تا تکرار شود حضور دوباره ي توبراي پروانه ها.

.......

ببين که دردي در ما بيداد مي کند

پس بيا و بگذار

دردها در شمارش لحظه ها هدر شوند

و خاطرات خاکستري به خواب ابدي روند

زيرا

خورشيد ما در انتظار طلوعي بي تابي مي کند

و چه باک از اين همه ترديد

که غروب چه وقت خواهد رسيد

بگذار معجزه ي تو

قانون تلخ حقيقت را بشکند.

نوشته شده توسط تنها در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 18:31 | موضوع: