از تمام زندگی اشک و غمش مال من است
از همه ساز و نوا سوز دمش مال من است
در وفای عشق او ماندم جه گویم عاشقان
گر بمانم یا نمانم خواری اش مال من است
مرده دل از بی وفایی های این شهر شلوغ
از تمام وصل دنیا رفتنش مال من است
چون ریا در کار من راهی ندارد تا ابد
از نگه های خدا هم کمترش مال من است!
من خدای خود پرستم نه خدای زاهدان
پرترین جام ها از باده اش مال من است
من که جزمکر و فریب نا دیدم از این عارفان
از مقام عاشقان هم سر ترش مال من است
بر دو عالم هم مسیحا عشق خود را رد نکرد
از وفاداری به یاران بر ترش مال من است




